علی منصوری


چیزی که بیشتر از همه نام تونی کوشنر(-1956) نمایشنامه­نویس آمریکایی را بر سر زبان­ها انداخت، اِپیکِ «فرشتگان در آمریکا»(1991) بود. نمایشنامه­ای در مورد هویت همجنس­گرایان در آمریکا که در آن از معضلات فرهنگی شیوع ایدز ، سیاست­های ریگان/بوش و پایان جنگ سرد به صراحت سخن به میان می­آید. هم­دوزی دراماتیک روابط انسانی، حقایق تلخ سیاسی و خیال­پردازی­های رویاگونه­­ کوشنر، برای او تحسین منتقدین و شهرت در میان نمایشنامه­نویسان جوان آمریکایی را به همراه جوایز پولیتزر و تونی به ارمغان آورد. منتقدین موضوعات طرح شده در «فرشتگان در آمریکا» را مجموعه­ای ارزشمند می­دانند از: تغییر الگو­ها و ارزش­ها، ماهیت خودخواهی در اجتماع بشری و همچنین مباحث مهم سیاسی مطرح در دهه­ی 1980؛ یعنی حقوق اقلیت­های جنسی، پایان جنگ سرد، جایگاه دین در جوامع مدرن و کشمکش ایدئولوژیک بین سیاست­های محافظه­کارانه و لیبرالیسم. منتقدین همچنین او را به خاطر اجتناب از احساساتی­گرایی­های رایج در اکثر نمایشنامه­ها در مواجهه با کاراکتر­های مبتلا به ایدز تحسین کرده­اند. فرانک ریچ این نمایشنامه را یک شاهکار واقعی آمریکایی معرفی می­کند که با اصرار می­خواهد تمام احتمالات ممکن در زندگی و هنر را پذیرا باشد. کوشنر در مورد ایدز می­گوید:«این پارادوکس این بیماری­ست. بی­شک ایدز یکی از بزرگترین مصیبت­هایی­ست که گریبان بشر را گرفته و با توجه به این­ که همنوعان ما همواره میل شدیدی برای یادگیری و درک دارند، چیزی که می­شود آن­را به نوعی گرسنگی و میل همیشگی برای پیشرفت تعبیر کرد، این بیماری هم در این فرایند... سازنده و مفید شناخته می­شود...کشمکش و جنگ با ایدز، به ما مرگ را می­آموزد، این که اگر قرار باشد با آن روبه­رو شویم، شکل آن را عوض می­کنیم... یک مرگ ناعادلانه می­تواند تبدیل به منبعی برای زندگی شود، یک زندگی­ که به عدالت و قدرت وارد می­شود...»

به زعم بسیاری از منتقدین آثار و نظرات برتولت برشت تاثیر به سزایی روی کوشنر گذاشته و خود او هم با گفتن این­که آثار برشت جزو محبوبترین نمایشنامه­هایش است این را تایید کرده است...«وقتی دانشجوی دانشگاه کلمبیا بودم دو خواسته داشتم: اول این که می­خواستم فعال سیاسی باشم و دوم این­که می­خواستم در دنیای تئاتر سیر کنم. و خب برای رسیدن به این دو، برشت یک راه حل قطعی بود. در آن­جا سعی کردم با نظرات مارکس هم آشنا شوم و برشت کسی بود که به من یاد داد چه­طور مارکس را بفهمم. مارکس هم به من کمک کرد که برشت را بفهمم... این روزها همه به راحتی از اصطلاح پرطمطراق «فاصله­گیری» از تماشاگر و «بیگانه سازی» حرف می­زنند. اما به اعتقاد من این چیزی نیست که برشت به دنبال آن بود. به نظر من این بزرگترین اشتباه در تعبیر نظریات برشت است. آنچه که او از آن به عنوان Verfremdungseffekt یاد می­کرد، عبارت بود از تاثیر بیگانگی و نامتجانس بودن و نه فاصله­گیری. نمی­شود «ننه­دلاور» را نوشت و انتظار داشت که تماشاگران آن گریه نکنند...او دقیقا می­داند که چه می­کند. او اصلا به دنبال یک رابطه­ی شبه مازوخیستی دروغین با تماشاگرش نیست و نمی­آید بگوید می­دانم اشکتان درآمده ولی من روی صورتتان سرکه می­پاشم. اما این روزها هرکس به سراغ برشت می­رود، عجیب غریب ترین کارها را انجام می­دهد و خیال می­کند لاجرم کار برشت به این معناست.» در 1997 او اقتباسی از نمایشنامه­ی «نیکمرد ایالت سچوان» به عمل آورد که در آن بر شباهت داستان اصلی با جامعه­ امروز آمریکا تاکید کرده است. بعد از «فرشتگان در آمریکا»، کوشنر در سایر آثارش هم به کاوش روابط میان آدم­ها، در محیط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بزرگتری در عرصه­ رخداد­های داخلی و بین­المللی ادامه داد. نمایشنامه­ «خانه­نشین/کابل»(2001) که پیش از حملات تروریستی یازدهم سپتامبر نوشته شده بود، تنها چند ماه پس از این حملات به روی صحنه رفت. از آن­جا که بخشی از ماجرای نمایش در افغانستان اتفاق می­افتاد و به موضوعاتی در مورد قدرت­های غربی در رابطه با سیاست­ها و تاریخ افغانستان می­پرداخت، «خانه­نشین/کابل» به عنوان یک اثر پیشگویانه شناخته شد. در موزیکال «کرولاین یا تغییر»(2003) هم کوشنر به روابط میان یک خانواده­ی یهودی ساکن در جنوب آمریکا و پیشخدمت سیاهپوست­شان کرولاین می­پردازد و روند تغییرات و اصلاحات در ساختار خانواده را در بستر تغییرات به وجود آمده توسط جنبش حقوق شهروندی در دهه شصت به تصویر می­کشد. اعتراضات کوشنر به رفتار­های اسراییل در قبال فلسطینیان و مخالفت او با افراطی­گری­های مذهبی اسراییل در مواجهه با موضوعات فرهنگی و سیاسی، باعث بروز بحث و جدل­هایی در انجمن یهودیان آمریکایی در مورد این نمایشنامه­نویس یهودی شد و حتی به لغو دریافت دکترای افتخاری وی از دانشگاه برندیس در سال 2006 انجامید.