تاریخ چیست؟ ولتر آن را مبارزه­‌ی بشر برای فرهنگ و پیشرفت می­‌داند، پیکاری که یکسره از ابتدا تا انتها با انسان بوده و خواهد بود. با این وصف، تاریخ مسیری‌­ست که بشر برای ارتقای وضعیت حیات جسمانی و روحانی‌اش پیموده و در آن با ناملایمات و دشواری­‌ها دست به گریبان شده. اما تکلیف ما در قبال آن چیست؟ اگر تاریخ را تمامیِ رخداد­های صورت­‌گرفته (و صورت­‌گیرنده) و گزارش رخدادهای مذکور در نظر بگیریم، آنگاه با دو گونه­‌ی عینی (خود رخداد) و ذهنی (گزارش آن) سروکار داریم. به عبارت دیگر وظیفه‌­ی بشر در رابطه با تاریخ، مواجهه با رویداد­ها و ضبط و ثبت آن­هاست، زیرا به گفته­‌ی هگل در غیر این ­صورت دلیلی بر وقوع آن­ها نخواهیم داشت. بنابراین بشر برای حیات بخشیدن و زنده نگاه داشتن تقلاها و مبارزات خود در راه رسیدن به وضع دلخواهش، ناگزیر از ثبت و ضبط­ آن­هاست و اینجاست که تاریخ‌­نگاری سر برمی­آورد. بدیهی‌­ست تاریخ­‌نگاری، صرفا رویداد­های بزرگ و دندان­‌گیری مثل فتوحات و قشون­‌کشی‌­ها و اقوال و احوال بزرگان و دولتمردان را شامل نمی­‌شود و اصولا هر چیزی که از احوالات هر روزگاری برجای مانده باشد به این جرگه تعلق دارد. و این گونه است که یادداشت­های روزانه­، نامه‌­های شخصی، گزارش­های خبری و مصاحبات به مرور -و به شرط دور ماندن از گزند نابودی و تحریف-  جنبه­ای تاریخ­‌نگارانه پیدا می­کنند.

«اطلس ابر» اما پا را از این فراتر گذاشته و به تاریخ­‌نگاری آینده نیز می­‌پردازد. گویا میچل در این روایت با مصالحی که از گذشته تا به حال جمع کرده، در حال معماری کل تاریخ است و آینده­‌ی بشر را بر اساس کرده­های دیروز و امروزش رقم می­زند. اگر کانت با روشن­‌بینی تمام، هدفِ تاریخ را حکومتی کاملا عدالت و عقلانیت محور معرفی می­کرد که آزادی لازم را برای به کمال رسیدن انسان تضمین می‌­کند و با حکومت­های مشابه در صلح پایدار باقی می­ماند، اینجا میچل نشان می­‌دهد که تکرار موتیف استعمار، نسل­‌کشی، زورگویی، برده­داری و استثمار در سرتاسر تاریخ، مانع از تحقق این هدف  شده و نه تنها مانع از رسیدن او به کمال می­شوند، بلکه زوال او را نیز رقم می­زنند. از سویی می­توان موضوع روایت­ میچل در «اطلس ابر» را همان موضوع تاریخ فلسفیِ هگل دانست؛ یعنی خودشناسی و خودآگاهی (مرحله­ به مرحله‌­ی) روحِ ملت­ها و اقوام از چیستی خود و وقوف بر این که اعمالشان دال بر چه است.

...یک روز باشکوه، جهانی سراسر غارتگر خود را از پای در خواهد آورد. هر کس به فکر خویش خواهد بود تا جایی که دیگر کسی باقی نماند. خودپرستی روح هر کسی را زشت می­کند؛ خودپرستیِ نوع بشر عامل انقراض آن است...[1]

 از جهتی می‌­توان «اطلس ابر» را به لحاظ تاثیری که انسان­های در دوره‌­ها و مکان­های جغرافیایی مختلف بر هم می­‌گذراند نیز در نظر گرفت. تاثیری دومینویی که خاطره­‌نویسی‌­ها، یا نامه‌­های به ظاهر بی­‌اهمیت افراد معمولی می­‌تواند بر آیندگان بگذارد و میچل در این رمان جوری مهره­های خود را می‌­چیند تا با چیرگی حرکتی رفت و برگشت (از گذشته به آینده و دوباره بازگشت به گذشته) را رقم بزند.

 

[1]  از فصل آخر کتاب؛ روزنوشت­های آدام اوینگ

* رمان اطلس ابر با ترجمه‌ی علی منصوری (بنده)‌ توسط نشر روزگار منتشر شده است.